السيد مرتضى العسكري ( مترجم : محمد جوادى كرمى )
31
تهمتها و دروغ پردازىها در كتاب « لله ثم للتاريخ » ( فارسى )
3 . در زمان عثمان : عثمان نيز روش ابوبكر و عمر را تأييدكرد و بر فراز منبر گفت : « هيچ كس حق ندارد حديثى را كه در زمان ابوبكر و عمر روايت نشده ، روايت كند « 1 » » . اين موضوع را روايت دارمى و ديگران تأييد مىكند . گويند : « ابوذر كنار جَمرهء وُسطى نشسته بود و مردم گرد او جمع شده و از او فتوا مىگرفتند ؛ ناگهان مردى بر بالاى او ايستاد و گفت : « مگر تو از فتوادادن ممنوع نشده بودى ؟ » ابوذر سر خود را به سوى او بلندكرد و گفت : « آيا تو بر من بازرسى ؟ اگر شمشير را بر اينجا بگذاريد - و به پشت گردنش اشارهكرد - و من بدانم كه مىتوانم ، پيش از آنكه آماده كشتنم شويد ، سخنى را كه از رسولخدا ( ص ) شنيدهام ادا نمايم ، آن را ادا مىكنم ! « 2 » » . و نيز ، در همين زمان ، روايت « احنَف بن قيس » است كه گويد : « وارد شام شدم و به نمازجمعه رفتم و مردى را ديدم كه چون كنار هر ستونى مىرفت ، اطرافيانش فرارمىكردند . او نمازمىگزارد و نمازش را كوتاه به جاى مىآورد . گويد : كنارش نشستم و به او گفتم : اى بنده خدا تو كيستى ؟ گفت : من ابوذرم . و به من گفت : تو كيستى ؟ گفتم : احنفبنقيس . گفت : از نزد من برخيز كه شرّى به تو نرسانم ! به او گفتم : چگونه شَرّى به من مىرسانى ؟ گفت : « منادى اين شخص - يعنى معاويه - ندا داده كه هيچكس نبايد با من ، همنشين گردد ! « 3 » » .
--> ( 1 ) . منتخب كنزالعمال در حاشيه مسند احمد ، ج 4 ص 64 . ( 2 ) . سنن دارمى ، ج 1 ص 132 . طبقات ابنسعد ، ج 2 ص 354 ، در شرح حال ابوذر . صحيح بخارى ، بابالعلم ، ج 1 ص 161 ، كه آن را ناقص آوردهاست . البته چنين قضيهاى تنها در عصر عثمان امكانپذير بود ، چون هيچ يك از صحابه در عصر خليفه دوم عمر جرأت نمىكرد با فرمانهاى حكومتى مقابله نمايد . ( 3 ) . طبقات ابنسعد ، ج 4 ص 168 . و احنفبنقيس تميمى سعدى ، لقب احنف را به خاطر پاى كجاش به او دادهاند ، زمان رسولخدا ( ص ) را درك كرده ولى آن حضرت را نديده است . در جنگ جمل كناره گرفت ولى در صفين با امامعلى ( ع ) بود . در سال 67 هجرى در كوفه وفاتكرد . صاحبان صحاح همگى از او روايت كردهاند . شرح حالش در اسدالغابة و تقريبالتهذيب آمدهاست .